خرید بک لینک
تا به حال به این مسأله فکر کرده اید که تفاوت ما با کسانی که به آرزوهای خود می رسند چیه؟ خواهش می کنم زمانی که حرف از آرزو می شه به آرزو و نیل به آن به صورتی نگاه کنیم که در همه جای دنیا وجود داره. چون وقتی این مثال رو می زنم اغلب افراد خودشون رو با افراد خیلی سرمایه دار، با نفوذ و دارای ثروت های آبا و اجدادی مقایسه می کنن. اما چرا وقتی این مبحث مطرح می شه ما خودمون رو با اغلب کسانی که با زحمت تونستند به آرزوهاشون برسند مقایسه نمی کنیم مثل آقای برایان تریسی، دکتر وین دایر، خانم لوییز هی و خیلی های دیگه که توی کشور خودمون هم تعدادشون کم نیست و اینکه چرا نود و نه درصد ما رسیدن به آرزوها رو در ثروت مند شدن خلاصه می کنیم.

لازمه همین جا بگم خیلی از ماها حتی زحمت ایجاد یک آرزو رو به خودمون نمی دیم. درسته!!!

اغلب ما نمی دنیم برای چی به دنیا اومدیم و بیشتر زندگی ما به شناخت نوع و سبک زندگی های دیگران هدر می ره. ما معمولا حسرت زندگی های دیگران رو می خوریم به جای این که از موهبتی که خدا به ما داده نهایت استفاده رو ببریم.

این ها شعار نیست. شاید من هم خیلی وقته دنبال اصلاح زندگی خودم هستم و کم کم دارم به نتایجی می رسم که دلم می خواد اون ها رو با شما به اشتراک بذارم.

تصور کنید فردا یکی از دوستهای دوران دبیرستان تون رو ملاقات می کنید که حدود بیست ساله از اون بی خبر بودین. این برای خود من به وفور اتفاق افتاده. با پیدا کردن یک شماره تلفن یا رد شدن اتفاقی از کنار اون و باز کردن سر صحبت انگار زندگی شما زیر و رو می شه. شما وقتی هنوز دبیرستانی بودین مجبور شدین ازدواج کنین و نشد که درستون رو تموم کنین. یا اینکه ممکنه شما لیسانس تون رو با زحمت گرفتین و افتادین توی پیچ پیچ زندگی و بچه داری و در نهایت تعجب می بینید دوست شما یک کارخانه ی کوچیک تولید اسباب بازی احداث کرده و حتی دو تا بچه هم داره.

چه اتفاقی می افته برای شما؟؟؟

کاش وقتی این ها رو می خونید نظرهاتون رو هم بذارین که منم به تجربه هام اضافه بشه.

می دونید چه اتفاقی می افته؟ دنیای زیبایی که توش داشتین زندگی می کردین خراب می شه.

تازه متوجه می شین که پس من تا به حال چیکار می کردم؟؟؟!!!

اغلب ما فقط می تونیم بادکنک هامون رو باد کنیم و به هوا بفرستیم. بدون اینکه بدونیم آیا هوا کردن این بادکنک ها لازه هست یا نه. یک دفعه تحت تأثیر یک موج قرار می گیریم و چیزی درون ما بزرگ و بزرگ تر می شه. مثلا یک موج که ما رو به خوندن رمان علاقه مند می کنه. و اصلا نمی دونیم آیا خوندن رمان خوب هست یا نه. و آیا اگر شناخت بهتری از خودمون پیدا کنیم که شاید فقط روزی بیست صفحه رمان بخونیم و بقیه ش رو به ایجاد یک اختراع یا چاپ یک کتاب بپردازیم، بهتر نیست؟

اغلب ما نمی دونیم هدف از زندگی چیه؟ زندگی مجموعه ی وسیعی از انتخاب های ماست. اما اگر هدف برای خودتون تعریف کنید می بینید همه ی تصمیم های شما ناگزیر از همون هدف تبعیت می کنه.

خوب معلومه اگر بخواید گیتاریست حرفه ای باشید بایذ روزی بالغ بر 5 ساعت گیتار بنوازید. در غیر این صورت گیتار هم می ره در رده ی کارهای تفننی شما.

حالا بمن بگید از این همه تفنن خسته نشدید؟

نمی خواید جدی بشید برای ایجاد یک هدف؟

توی صفحه اینستاگرامم چند نفری اومدن و خیلی جالبه با یک تشویق خیلی کوچولو دارن برای خودشون هدف دست و پا می کنن. اون ها کسایی بودن که از بادکنک هوا کردن خسته شدن و تصمیم گرفتن که یک هدف مهم داشته باشن و بقیه ی زندگی شون متاثر از همون هدف شون یاشه. الی عزیز مرضیه عزیز و روشنک جون.

خودمم یکی دو ساله دیگه بادکنک هوا کردن رو دوست ندارم و تازه کارم .

توی پست های بعدی حتما در مورد پله های کوتاهی که ما رو به آرزوهامون می رسونن بیشتر و بیشتر می گم

برچسب: نویسنده: ایلیا حسین‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:14

صفحه بندی