خرید بک لینک

در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «تلنگری به خانم های خانه دار» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

 یک سوله ششصد متری با 90 کارمند

«وقتي يازده سالم بود، سوختم. مادرم هم به رحمت خدا رفته بود. خانواده‌ی ما پرجمعيت بود و پدربزرگ و مادربزرگ هم، با ما زندگي مي كردند. آن روز كه اين اتفاق برايم افتاد نانوايي شلوغ بود. وقتي به خانه آمدم، عجله كردم و قبل از پر كردن كتري، گاز را باز گذاشتم و وقتي برگشتم ناگهان آشپزخانه منفجر شد و يك موقع به خودم آمدم و ديدم دارم مي سوزم. سه سال در بيمارستان بودم. بعد از دو سال وقتي جلوي آينه رفتم باور نكردم آن كسی كه مي بينم خودم هستم. موجودي ديدم كه معلوم نبود چه بود و خيلي از آن ترسيدم. از سن دوازده تا سيزده سالگي، بيست و چهار بار عمل كردم. در سن شانزده سالگي با آقايي كه خودش هم هفتاد و پنج درصد سوختگي داشت ازدواج كردم. مددكارهاي بيمارستان در اين سه سال كه در بيمارستان بودم با زندگي من آشنا شده بودند و مي دانستند درس نخوانده‌ام، هيچ كاري بلد نيستم، با پدرم صحبت كردند و گفتند او بايد هنر ياد بگيرد. پدرم قبول كرد و من به كارگاه كورس در جاده شهر ري رفتم. در آن كارگاه، تعميرات راديو و تلويزيون، ساعت سازي، عكاسي، نقاشي و طراحي، جوشكاري، خياطي و سوادآموزي را آموزش مي دادند. من در تمام رشته‌هاي آن كارگاه ثبت نام كردم. تا كلاس چهارم سواد داشتم. وقتي كلاس‌ها تمام شد به همراه همسرم به خانه مادر شوهرم -در حصه كه روستايي حوالي فرودگاه اصفهان است-، رفتیم. از همان موقع كه در بيمارستان بودم، تزريقات را به صورت تجربي ياد گرفته بودم. علاوه بر اين، گلدوزي و بافندگي هم مي كردم و قالي بافي را هم از مادر و خواهر شوهرم ياد گرفته بودم. خياطي و آموزش خياطي و همچنین آموزش رايگان بافندگي هم انجام مي دادم. وقتي در كارم رشد كردم به تهران آمدیم و يك اتاق دوازده متری اجاره كرديم. من در آن جا هم خياطي مي كردم و هم آرايشگاه داشتم. پس از دو سال وضعیت کارم بهتر شد.

روبروي خانه ما يك مسجد بود. زيرزمين آن را اجاره كردم و كارم را به آنجا بردم. آن زير زمين ششصد متر بود. نود نفر خياط را استخدام كردم. اين نود نفر، هركدام هر روز چهارعدد لباس مي دوختند و جمع كارشان سيصد و شصت عدد لباس مي شد و كارم به اين صورت گسترش مي يافت. كار من با كار همه فرق مي كند. مشتري‌ها مي آيند، در مدت کوتاهی لباس‌شان آماده می‌شود و آن را می‌برند. در طبقه‌ی بالاي خياطي، آرايشگاه است. مشتري كه به اينجا مي آيد و پارچه را مي دهد، بسته به نوع كار، يكي دو ساعت وقت دارد. او در اين فاصله به آرايشگاه سر مي زند. قيمت خدمات آرايشگاه ما، يك چهارم بقیه است. سياست كاري ما بر اين اساس است كه مشتري از وقتش درست استفاده كند».[1]

این مطالب، داستان زندگی "طاهره جوان" است که در مصاحبه با موسسه رشد خلاقیت، آن‌ها را بیان کرده است. آیا شما هم مانند من فکر می‌کنید که خانم جوان، غول کوچکی در صنعت پوشاک به شمار می‌رود؟ شاید در این صنعت، غول‌های بزرگ‌تری از او، وجود داشته باشند، اما همت و کوشش ایشان، در جایگاه خود بی‌نظیر است. هنوز هم روی صورت خانم جوان، آثار عمیق سوختگی وجود دارد، این برای او مهم نیست. چرا که زیر پوستش، امید به آینده و تلاش موج می‌زند.

هم اکنون او برای روستایی که روزی در آن جا قالی می‌بافت و کار تزریقات انجام می‌داد؛ در حال ساخت یک مدرسه است.

و کدام یک از ما می‌تواند حتی لحظه‌ای جای او قرار بگیرد؟ جای کسی که موفقیت را مدیون شب زنده داری‌ها و تلاش‌های مستمر در مشاغل مختلف است. فشارهای زندگی، نبود امکانات، پذیرش مسوولیت‌های سنگین از دوران کودکی، فقر و نداری، از او کوهی محکم ساخته است.

دوباره عمیق‌تر بیندیشد و کمی‌در زندگی او غرق شوید. اجازه دهید افکارتان به درون این زندگی سفر کند، سختی‌ها را تجربه کرده و مشکلاتش را نفس بکشد.

حالا به شرایط زندگی خود باز گردید و روی آن متمرکز شوید.

تا به حال فکر کرده‌اید که افراد شاغل هم در برخی از ساعت‌ها و روزها، خانه‌دار می‌شوند؟

آیا شما هم می‌توانید اوقات خود را تقسیم کنید و حجم خانه‌داری خود را با چیزی مثل یک فعالیت، انجام یک ورزش یا ایجاد یک شغل، پیوند بزنید؟

همه‌ی غول‌های خانه‌دار، شبیه به هم نیستند. در واقع هر یک به طریقی توانسته‌اند مکان و جایگاهی در این حوزه، برای خود ایجاد کنند.

تعداد افرادی که با تلاش و پشتکار توانسته‌اند در کنار همه‌ی محدودیت‌های گریبان گیر و مسائل سخت مالی، خوشه‌های کوچک یا بزرگ موفقیت را بچینند، کم نیستند. 

[1]  موسسه رشد خلاقیت، 1392. داستان زندگی طاهر جوان، http://www.jobportal.ir/s1/?ID=15_8_659 ، بازیابی شده در تاریخ 18/01/1395، ساعت 22:45. (تلخیص)

نویسنده مهندس فرانک کلابی برگرفته از کتاب غول های خانه دار

برچسب: نویسنده: ایلیا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 9:00

صفحه بندی